زندگی
زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست امتحان ریشه هاست
ریشه هم هرگز اسیر بادنیست زندگی چون پیچکی است انتهایش میرسد پیش خدا
فقط شعرهای عاشقانه
زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست امتحان ریشه هاست
ریشه هم هرگز اسیر بادنیست زندگی چون پیچکی است انتهایش میرسد پیش خدا
من بی تو هیچم تو باورم نکن خیسم ز گریه تنهاترم نکن
عاشق نبودم تا با تو سرکنم آتش نبودم خاکســـــترم نکن
اگه عاشقت نبودم اگه بی تو زنده بودم تو بمون که بی تو غصه میخورم
اگه دل به تو نبستم اگه این منم که هستم
ولی از هوای گریه ات پرم
اگه شکوه دارم از تو اگه بی قرارم از تو
تو بمون که آشیانه ام تویی
به هوایت ای ستاره به تو می رسم دوباره
اگه عاشقم بهانه ام تویی
دل کنده بودم از هم زبونیت
دل خون نکـــردی از من نشـــــونیت
من پاکشیدم از عهد بسته ام
تو پا فشردی بر مهربونیت
اگه هم زبون نبودم اگه مهربون نبودم
چه کنم دل این دل شکسته رو
اگه سرد و مرده بودم
اگه پر نمی گشودم
به تو بســـــتم این دو بال خسته رو
ولی از هوای گریه ات پرم
دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم.......
در آینه بر صورت خود خیره شدم با بند ازسرگیسویم آهسته گشودم
عطرآوردم بر سر و بر سینه فشاندم چشمانم را نازکنان سرمه کشاندم
افشان کردم زلفم را بر سر شانه درکنج لبم خالی آهسته نشاندم
گفتم به خودآنگه که صدافسوس که او نیست تامات شود زین همه افسونگری وناز
چون پیرهن سبز ببیند به تن من باخنده بگوید که چه زیبا شده ای باز
اونیست که در مردمک چشم سیاهم تاخیره شود عکس رخ خویش ببیند
این گیسوی افشان به چه کارآیدم امشب کو پنجه او تا که در آن خانه گزیند
اونیست که بوید چو در آغوش من افتد دیوانه صفت عطر دلاویز تنم را
ای آینه مردم من از این حسرت و نیرنگ او نیست که بر سینه فشارد بدنم را
من خیره به آینه و اوگوش به من داشت گفتم که چه سان حل کنی این مشکل مارا
بشکست و فغان کرد که از شرح غم خویش ای زن چه بگویم که شکستی دل ما را
اگه گریه بذاره می نویسم کدوم لحظه تو رو از من جدا کرد؟ نگو اصلا نفهمیدی نگو نه تو بودی اونکه دستامو رها کرد
خودت گفتی خداحافظ تموم شد منو تو سهممون از عشق این بود خود تو حرمت عشقو شکستی بریدی آخر قصه همین بود
اگه مهلت بدی یادت میارم روزایی رو که بی تو عین شب بود تموم سهمت از دنیا عزیزم بذار یادت بیارم یک وجب بود
بهت دادم تموم آسمونو خودم ماهت شدم آروم بگیری حالا ستاره ها دورت نشستن منو ابری گذاشتی داری میری
بیا برگرد از این بن بست بی عشق بذار این قصه اینجوری نباشه آخه بذر جدایی رو چرا تو چرا دستای تو باید بپاشه؟
خداحافظ نوشتن کار من نیست آخه خیلی باهات ناگفته دارم اگه گریه بذاره می نویسم اگه مهلت بدی یادت میارم
اگه گریه بذاره می نویسم کدوم لحظه تو رو از من جدا کرد؟ نگو اصلا نفهمیدی نگو نه تو بودی اونکه دستامو رها کرد
خودت گفتی خداحافظ تموم شد منو تو سهممون از عشق این بود خود تو حرمت عشقو شکستی بریدی آخر قصه همین بود
زندگـــــــــــــــــــــی
زندگی رو دوست دارم با تمام بد بیاریش عاشـــــــــــــــــــــــــــقی رو دوست دارم با تمام بی قراریش
من میخوام اشکا بفهمن وقتی از چشام می ریزه تنهایی گرچه کشنده است واسه من خیلی عزیزه
تو کتاب نوشته عاشق خیلی تنها خیلی خسته است جای بارون بهاری روی چترای شکسته است
اما من میگم یه عاشــــــــــــــــــــــق همه دنیا رو داره همه چترا رو باید بست وقتی آسمون می باره
نون عشقو میخورم منت نونوا ندارم سینه سوخته عاشــــــــــــــــــــــــــــــــــــقم با کسی دعوا ندارم
توی دنیــــــــایی که گرگ و بره گی تو ذاتشه من میخوام خودم باشم با هیشکی کـــــــــــــاری ندارم
زنده بودن نمیخوام زندگی قاموس منه فقط و فقط دورنگی تنها کابوس منه
گرچه خاکم زیر پا اما غرورم آسمون مشکی رنگ عشقمه ترانه ققنوس منه
کاش میشد دارو باشیم نه زخم کاری نه نمک قطره آبی باشیم تو قـلـــب خشک پر ترک
واسه عشق و عاشقی تو سختیاش کم نذاریم واسه خودمون نه آدمی باشیم نه آدمک
خیلیا میگن که عاشـــــــــــــــــقی رو دیدار ببینیم اما من میگم که عشقو طرح دیوار نبینیم
من میخوام که مثل موج نباشم اما بمونم کاش میشد تو عین سختی بازم عاشق بمونیم
کنار سیب و رازقی نشسته عطر عاشقی من از تبار خستگی بی خبر از دلبستگی عـــــــــاشقم
ابر شدم صدا شدی شاه شدم گدا شدی شعر شدم قلم شدی عشق شدم تو غم شدی
لیلای من دریای من آسوده در رویای من این لحظه در هوای تو گمشده در صدای تو من عاشقم مجنون تو گمگشته در باروون تو
مجنون لیلی بی خبر در کوچه هایت دربه در مست و پریشون و خراب هر آرزو نقش بر آب شاید که روزی عاقبت آروم بگیرد در دلم
کنار هر ستاره ای نشسته ابر پاره ای من از تبار سادگی بی خبر از دلدادگی عـــــــــاشقم
ماه شدم ابر شدی اشک شدم صبر شدی برف شدم آب شدی قصه شدم خواب شدی
لیلای من دریای من آسوده در رویای من این لحظه در هوای تو گمشده در صدای تو من عاشقم مجنون تو گمگشته در باروون تو
مجنون لیلی بی خبر در کوچه هایت دربه در مست و پریشون و خراب هر آرزو نقش بر آب شاید که روزی عاقبت آروم بگیرد در دلم